تبليغاتX
من و تو
×× خرسند شدیم از این که امروز × رنگی دگر است نه رنگ دیروز ××

گل من سلام عزیزم  خوبی تو بدون این من؟  گل من دلم گرفته  میون تاریکی شب حالا من تنهای تنهام  خانومی دلت نگیره  یه موقع دلت بگیره آقاییت برات میمیره  آره من گلدونتم ها  همون گلدون کوچیک که فقط یه روز دو روز نه!!  آره یه روز دو روز نه!!!  تو ۷۳۰ روز باهاش خوابیدی اما؟؟؟؟؟

حالا بگذریم از اینها!  از خودت بگو گل من  آخه من بی خبرم ها!  آره من بی خبرم از گلم که یه روز یه وقتی!!! آب میخورد تنم میلرزید اما حالا از اون لرزیدن ها/ از اون آب خوردن ها/ از اون نفس کشیدن ها/ من بی خبرم ها !!

الان اون گلدونی رو که یه روزی میذاشتنش اون بیرون  تا که گلش آب بخوره/ نور بخوره رو ایوون  گذاشتنش یه گوشه  انداختنش یه کنجی  یه جایی که آدم دلش میگیره 

راستی بذار از این بگم حالا من  یه شب که خیلی هوا تاریک بود  گربه سیاهی داشت روی چوبی تو کنج ما راه میرفت  یه وقت دیدم گربه سیاهه پاش سر خورد  از اون بالا افتاد روی گلدونت  گلدون تو دستش شکست  پاش شکست  آره همه جاش شکشت  حالا از اون گلدون رنگی تو هیچی نمونده جز یه سنگی  سنگی که اونم یه روزی میندازنش بره....


+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 14  توسط نسیم & بهنام | 

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست


اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 19  توسط نسیم & بهنام | 

سلام دوستای گلم

 الان حدودا ۱ ساعت میشه ک وارد یه جمعه ی خوب دیگه شدیم

شکسپیر میگهفقط باید یه خورده احمق باشی تا از دنیا لذت ببری

 پس آرزو میکنم همه مثل من یه کوچولو احمق باشن


هیچ چیزی نمی تونه جای دوست داشتن رو بگیره

همه ما می تونیم چندین جواب مختلف به این سوال بدیم

چرا خداوند عشق رو افرید.؟

بنظرمن عشق رو آفرید تا بهمون بفهمونه:

اگه مغروری مجبوری یه روز غرورتو بشکونی .

اگه تنهایی یه روزی از تنهای درمی یای.

اگه خیلی ادعامون می شه مجبوریم یه روزی خاکی بشیم

اگه خیلی خودمونو تو جامعه آنلاین می دونیم یه روزی مجبوریم ساده بشیم

واقعان چرا خدا قلب رو معبدگاه معشوق قرار داده؟

چرامثلان معده،روده،مغز،کلیه هاوحتی جاهای دیگه بدن جای قلب رو نگرفتن؟

بنظرمن عشق آفریده شد تا آدماهم دیگه رو دوست داشته باشن

چون اگه عشق نبود مطمئنان همه باهم دشمن بودن. سایه همو باتیر می زدن.

اگه یه روزی علاقه شدید قلبی به یه نفر پیداکنی مطمئنم حتمان گذرت به درخونه خداهم می افته.

اونجاس که خدامیگه دیدی توهرچه قدرم نیرومند باشی روی زمین بازم گذرت به درخونه من می افته.مجبوری در بزنی

تامن در رحمتم رو به روی تو باز کنم.

اگه خیلی قوی باشی...مثه رضا زاده یاحتی بروسلی مجبوری یه روزی اون قلبتو بایه بارانداز(فن کشتی) به خاک بزنی...!

به امید اینکه هیچ کس عشق رو با هـــوس اشتباه نگیره..!

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 2  توسط نسیم & بهنام | 

من بازم اومدم

متن زیر رو بخونین....


نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت

  به اون نگاه که عشق تو تو سرنوشت من نوشت

  نفرین به من نفرین به تو نفرین

  به عشق من وتو وصال بودن منو

   به اون دل سیاه تو


من این شعر از خیلیا که عشقشون تنهاشون گذاشته شنیدم و این برام عجیب بوده که چطور ممکنه آدم کسی رو که عاشقشه نفرین کنهیعنی عشق این جوریه من که باورم نمیشه ...


 

بدترين كار وپسترين كاراين است كه انسان كاري كند كه

قطره اشكي از چشم فرد ديگري جاري شود.

 

من چند بار این کار با عزیزترین کسم کردم و بعدش از خودم متنفر شدم

منو ببخش عزیزم

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 تیر1386ساعت 14  توسط نسیم & بهنام | 

سلام

من دوباره اومدم هر جمعه آپم

 


وقتي که بارون مي باره چشام از عشق تو خيسه

دل من به قول سهراب زير بارون مينويسه

چون غروب خيلي قشنگه تو خود خود غروبي

چي بگم قحطي واژه است هر چي هستي خيلي

 


دو تا جوجه عاشق همديگه مي شن همش با هم بودن اما وقتي بزرگ مي شن هر دو تا خروس مي شن ! نکته ي اخلاقي : تا وقتي جوجه اي عاشق نشو


هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد 


اومدم که تنها نمونی

+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 17  توسط نسیم & بهنام | 

سلام عزیزان همین الان یه خبر بد شنیدم

آره درسته مهستی عزیز در گذشت

تو ادامه مطلب یه آهنگ براتون گذاشتم

پیشنهاد میکنم بشنوین

روحش شاد

مهستی



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 0  توسط نسیم & بهنام | 

 بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو  بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی



 ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم 



 اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده



 در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد ، ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد



 دنبال نگاهها نرو چون می تونن گولت بزنن، دنبال دارایی ترو چون کم کم افول می کنه ، دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد ، کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه



دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی




 رویایی رو ببین که می خوای ، جایی برو که دوست داری ، چیزی باش که می خوای باشی ، چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی


 
 آرزو می کنم به اندازه ی کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ، به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی



 به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی
 همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر حس می کنی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار می ده


بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 11  توسط نسیم & بهنام | 

سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ...

 


 

خدا جون الهی قربونت برم بازم واسم نشونه فرستادی از همون نشونه هات که باید می فهمیدم.از همونا که احتیاج به مو شکافی نداشت.

 


پرنده هاي قفسي عادت دارن به بيکسي
عمرشون بي هم نفس کز ميکنن کنج قفس


نميدونن سفر چيه
عاشق دربه در کيه
هر کي بريزه شادونه فکر ميکنن خداشونه
يه عمره بي حبيبن
با آسمون غريبن
اين همه نعمت اما هميشه بي نصيبن

چميدونن به چي ميگن ستاره
چميدونن دنيا کيا بهاره
چميدونن عاشق ميشه چه آسون پرنده زير بارون
تو آسمون نديدن خورشيد چه نوري داره
چشمه ي کوه مشرق چه راه دوري داره

قفس به اين بزرگي کاشکي پرنده بودم
مهم نبود پريدن ولي برنده بودم
فرقي نداره وقتي ندوني و نبيني
غصت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني
غصت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني

چميدونن به چي ميگن ستاره
چميدونن دنيا کيا بهاره
چميدونن عاشق ميشه چه آسون پرنده زير بارون

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 18  توسط نسیم & بهنام | 

کاش میشد هر حرفی زد....بعضی وقتها هر چی که با عشق شروع میشه اولش همه چی قشنگه..همه چی تازه ست ...همه چی شاد .......ولی حیف  که دایمی نیست....بعد هر چی میری جلوتر محکوم به تنها تر شدنی...اون وقت یا باید بری یا باید با رویا های شیرین گذشته عشق بازی کنی ....چرا با اینکه با همیم بازم احساس تنهایی میکنم؟چرا از من دوری؟چرا من نباید توی دنیای خصوصی تو وارد بشم ؟مگه منو محرم اسرارت نمی دونی؟مگه ما سنگ صبور هم نیستیم؟خیلی بی انصافی؟ 

  

دوست دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 18  توسط نسیم & بهنام | 

 زندگی چيست؟ 


          زندگي خواب خوش خاطره هاست
          زندگي اشكي و از ديده جداست
          زندگي نقش درون كف دست 
          درد وامانده ز چوب قسمت
          نقش صد پينه به پيشاني و دست
          زندگي در گذر حادثه ها ست
          زندگي آنچه كه مي آيد و چون مي گذرد 
          عشق و اميد و وصال
          گذر هفته و سال
          ذكر همه خوبيهاست
          زندگي چرخ بزرگيست كه با اشك زمان
          شدت ضربه شلاق و ستم
          آه صد كودك غمخواريتيم
          پا به دل مي نهد و ميگردد پاك 
          زندگي چون عابر خسته ز راه
          از رهي مي رسد و مي گذرد 
          گاه ارابه غم , گاه فانوس شفق
          مي كند رنگ طبيعت خونين
          مي زند رنگ به رخسار زمان
          زندگي وصل دو دلدار به هم 
          همچو پيوند دو قلب كوچك
          گذر خاطره و گشت و گذار
          سفر از باغ به باغ
          سخن ديده به دل
          خوردن شهد سخن از لب يار 
          زندگي خواه خوشي خواه بدي
          از رهي مي رسد و مي گذرد

               زندگی چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 22  توسط نسیم & بهنام | 

 

 

بی تو از تو می نویسم

بی تو ای همیشه در یاد

بی تو ای همیشه زنده

لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت

سایه سار قفسم بود

زیر رگبار مصیبت

بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز برگ و بارم گریه می کرد

قاصد چشم تو آمد

مژده روییدن آورد

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 21  توسط نسیم & بهنام | 

 

                                   کاش می شد اشک را تهدید کرد

                              مدت لبخند را تمدید کرد

                        کاش می شد از میان لحظه های زندگی

                           لحظه های دیدار را نزدیک کرد

 

دلم برات تنگ شده

بیا

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 19  توسط نسیم & بهنام | 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 3  توسط نسیم & بهنام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اگر نمي تواني بلوطي برفراز تپه اي باشي

بوته اي دردامنه كوهي باش

ولي بهترين بوته اي باش كه كنا راه ميروي

اگرنميتواني درخت باشي بوته باش

اگر نمي تواني بوته اي باشي علف كوچكي باش

وچشم اندازكنار شاهراهي را شادمانه تركن

اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يك ماهي كوچك باش

ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه !

همه مارا كه ناخدا نمي كنند

اما ملوان مي توان بود

دراين دنيا براي ما كاري هست

كارهاي بزرگ وكارهاي كوچكتر

وآنچه وظيفه ماست چندان دورازدسترس نيست

اگر نميتواني بزرگراه باشي كوچه راه باش

اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش

با بردن وباختن اندازه ات نمي گيرند

هرآنچه هستي بهترينش باش

پیوندهای روزانه
tehran data
avaye azad
galeb
iran zamin
hamraz
asia
p30download
iransong
I & u
blogfa
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
پیوندها
دختر شرقی(*خانومیم*)
life is live
پخش مستقیم فوتبال
sarnevesht
شراره عشق
اسیر
صدای سکوت
من و تو (دخترم)
عشق گمشده
دختر کرد
بانوی سفید پوش
میگن این دنیا دیگه مثل قدیم نمیشه
آنتی استبداد
تجارت ایمیل
m.smsbus.m
محمد
شراره عشق
آسمونی
دنیای خاکی
با یه چشمک دوباره
ای بیخبر از درد من
دختر تنها
dark love (آرش)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

منبع کدهای موزیک وبلاگ کلیک کنید